به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازاوست
گر جهان بود و نبودش هست با اوست
گل ودریا و خاک و ماه زنده از اوست
کوزه ای بغضش شکست و خرد شد
خرده هایش ذره ذره خاک شد
کوزه گر از خاک کوزه یک سفالینه بساخت
نام آن جسم سفالی را سپس کوزه گذاشت
بغض این قلب سیاه و تیره ام
همچو بغض کوزه ای ، بشکسته شد
خرده هایش ذره ذره گریه شد
گریه هایم را خداوندی بدید
قلب را از من گرفت
واژه ی عاشق شدن را هدیه کرد
بغض من باز شکست
هر دو چشمم گریه کرد
منبع:::: losest.mihanblog.com
آمار
وبلاگ:

